
نظرات شما عزیزان:
yousef 
ساعت0:05---29 دی 1394
سلام ملینا خانوم عزیز...
خیلی از شنیدن ماجرای تصادفتون ناراحت و افسرده شدم..البته چون شما دختر هستین و مثل ما پسرا زیاد طاقت درد ،مخصوصا تصادف با همون دوچرخه اونم زمین خوردن رو ندارید...
راستش من خودم این ماجراتون رو خوندم و درک کردم که اونموقع چی کشیدین..
من خودم با دوچرخه داشتم میرفتم یهویی فرمون دوچرخه برمیگرده و من از روی فرمون دوچرخه با کله میام رو آسفالت و دوباره پا میشم به راهم با همون دوچرخه ادامه میدم بدون اینکه خراشی وردارم.
ولی یه بار با همون دوچرخه داشتم میومدم از روبرو یه دوچرخه میاد میزنه بهم و من نقش زمین میشم و پوست آرنج دستم رو آسفالت خیابون کشیده میشه و ضربه ای به قلبم میخوره که اون لحظه نفسم بند میاد و میرسم خونه و به کسی نمیگم و بعد از دو ساعت قلبم و بعد از یه هفته آرنج دستم خوب میشه ...از اولش هم بهتر..
ولی وقتی داستان شمارو شنیدم خیلی متاسف شدم ..خیلی خیلی ناراحت شدم ..
از داداشم هانی هم اجازه گرفتم تا بیام وبلاگتون مطالبتون رو بخونم و کامنت بدم..
راسی ملیکا خانوم گل وقتی که شنیدم ملینا خانوم خواهر شماست کلی خوشحال شدم...gif) .gif) پاسخ:ههههههههه...منم یه بار سه تا کامیون از روم رد شد ترکیدم....فرداش دوباره خوب شدم...بهتر از اول....هههههههه..میگم یوسف...تو نسبتی با مرد جیوه ای نداری؟؟؟؟هههههههه
|